تبليغاتX
ღ√مردی از جنس علی میخواهیم√ღ

ღ√مردی از جنس علی میخواهیم√ღ

من دخیل التماسم رو به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه ی زهراااااااااااااا(س)

به دادم می رسیییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!


دولت عدل ِ علی ، مخالف و نمی کشت


میرحسین موسوی:

پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد،

همه باید با هم کامیاب شویم،

اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند***



شايد جنگ تمام شده باشد اما مبارزه همچنان ادامه دارد

و زنهار اين غفلتي که من و تو را در خود کشانده ظلمات قيامت است .

(شهيد سيد مرتضي آويني)


به قلم دختر متولد خرداد در چهارشنبه هفتم مهر 1389 ساعت 1:44 | لینک ثابت

به پا خيزيد الا ای سوگواران

الا ای وارثان ِ سربداران

به پا خيزيد اگر زخميه درديد

اگر با شب‌پرستان در نبرديد

به پا خيزيد كه نااهلان به كارند

همه مردان عاشق سربدارند

به پا خيزيد به پا خيزيد

كشيدند تازيانه بر تن ما

نشاندند دشنه ی دشمن به دلها

دل بي‌كينه را بر نيزه كردند

تن گلگونه را در مسلخ و بند

به روي چشم ما شب را كشيدند

گلوي سربداران را دريدند

به پا خيزيد به پا خيزيد به پا خيزيد

اگر فرياد ما در شب گناه است

اگر امروز دل ما بي‌پناه است

بخوان با ما سرود فتح فردا

كه فردا مي‌رسد با پرچم ما

بخوان با ما سرودِ فتح ِ فردا

كه فردا مي‌رسد با پرچم ما

به پا خيزيد که هنگام نبرد است

دل یاران ِ ما در بند و درد است

به پا خیزیددددددد


به قلم دختر متولد خرداد در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 17:58 | لینک ثابت |

آسمون دلم خفن قرمزه امشب

علاوه بر تبریک به مناسبت برد تیم محبوبم

۱ بیت کوتاه فقط وفقط برای ستاره تیمم

ساده وصمیمی تقدیم به شیث رضایی

 تو خورشیدی ولی غروب نداری آهای شیث رضایی

تو دریایی ولی ساحل نداری آهای شیث رضایی


به قلم دختر متولد خرداد در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 0:2 | لینک ثابت |

با هم باشیم

آهای کسی که میشنوی !تو ؛بغضِ سینه سوزِ ما

ببین چی از دست اینا،اومد به حال و روز ما

تموم خاطراتمون، رنگِ سیاهی و شبه

پیکرمون اسیرِ یک، حالتی از درد و تبه

می خوام که فریاد بزنم، اما صدام در نمی آد

علت دردای مارو، هیچ کسی از ما نمی خواد

کنج دلای خستمون ،جز غم و بیماری نموند

کسی برای درد ما ، شعر و ترانه ای نخوند

حالا که دست سردمون، گرم شده تُو دستای هم

تُو آسمونِ چشمامون، پر شده از ابرای غم

باید بمونیم پیش هم ،تا لحظه ی رهائیمون

دست همو ول نکنیم ، تا مقصدِ نهائیمون

    شعر از :   (مهداص)


به قلم دختر متولد خرداد در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 0:12 | لینک ثابت |

تفنگت را زمین بگذار

 که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار

 تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو

 تو ای با دوستی دشمن -زبان آتش و آهن

 زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

 بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید

 فروغ آدمیت ؛ راه در قلب تو بگشاید

 برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار

تفنگت را زمین بگذار/ تفنگت را زمین بگذار

تا از جسم تو؛ این دیو انسان کش برون آید

تو از آیین انسانی چه می دانی؟

 اگر جان را خدا داده ست

 چرا باید تو بستانی؟؟؟؟؟؟؟

چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را

 به خاک و خون بغلطانی؟

 گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست

 ولی حق را -برادر جان!!!

 به زور این زبان نافهم آتشبار؛نباید جست…

 اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار…


پ. ن:

یقینا همتون این آهنگ زیبا رو شنیدید ، با اینکه مدتی می گذره از خوندن این آهنگ توسط استاد ، اما گویایی کلام این آهنگ ، مثه بقیه آهنگای استاد باعث شده که همچنان  تازه و شنیدنی باقی  بمونه

شعراین آهنگ را به درخواست یکی از دوستانم گذاشتمبرای پربارتر شدن دل نوشته های سبزم.........

و تقدیم میکنم به همه مخالفان که ما رو دشمن خود می پندارند.........


به قلم دختر متولد خرداد در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 23:22 | لینک ثابت |

سنگین نمی شد این همه خواب ستمگران

گر می‏شد از شکستن دل‏ها صدا بلند

فریاد می‌کند سخنان بلند ما

آواز ما اگر نشود از حیا بلند

همراه شو عزیز


به قلم دختر متولد خرداد در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 14:24 | لینک ثابت |
آقاي خاتمي كجايي تا مرگ كفن پوشان راببيني !؟

به قلم دختر متولد خرداد در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 10:59 | لینک ثابت |

مملکت همین ایران است

رهبرش رهبر مستضعفان است

دولتش دولت امام زمان است

دانشگاهش ستاره باران است

جایگاه نخبگانش زندان است

قوت اغلب مردم فقط نان است

داروالخلافه تهران است

فریاد نشانه ی کافران است

سکوت وظیفه ی مسلمانان است

شرکت در راهپیمایی

 برازنده ترین نشانه ی ایمان است

عصر عصر حکومت نامسلمان است

دوره دوره ی ارزانی انسان است

انچه بهایی ندارد جان انسان است

..........


به قلم دختر متولد خرداد در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 16:31 | لینک ثابت |

همانقدر که خاتمی برایمان آبرو خریده بود این یکی آبرویمان را برد

یادش بخیر سال 2001 وقتی سید محمد خاتمی در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد و به نمایندگی از ملت ایران پیشنهاد نامگذاری سال 2002 را به عنوان سال گفتگوی تمدنها مطرح کرد و این پیشنهاد به تصویب رسید . هفت سال از آن موقع میگذرد و محمود احمدی نژاد ، رییس دولت کودتا در پنجمین سفرش به سازمان ملل بار دیگر سرافکندگی ایرانیان را باعث شد . وقتی هم از سفر برگردد مقابل دوربینها ژست گرفته و اینگونه خواهد گفت : " سفر موفقیت آمیزی داشتیم ... " کمتر هتلی در نیویورک حاضر به پذیرش رییس دولت کودتا و هیات همراهش شد ، بسیاری از ایرانیان مقیم آمریکا و دیگر کشورها اعتراضات گسترده ای به حضور احمدی نژاد در نیویورک داشتند ، کمتر رییس جمهوری حاضر شد سخنان او را در مجمع عمومی گوش دهد ، حتی نماینده لبنان نیز به هنگام سخنان او سالن را ترک کرد و کمترین احترام به احمدی نژاد در نیویورک گذاشته نشد ، اما معمر قذافی دیکتاتور دیوانه لیبی که حین سخنرانی اش منشور سازمان ملل را پاره کرد با بی احترامی دیگر حاضرین مواجه نشد . البته احمدی نژاد اینها را برای خود افتخاری خواهد دانست و رسانه میلی هم که از دیروز شروع کرده است به توجیه این افتضاحات . مثلا شبکه خبر در گزارشی مضحک گفت : " درست است که سران برخی کشورها هنگام سخنرانی احمدی نژاد سالن را ترک کردند اما آنانی که ماندند با دقت به سخنان رییس جمهور گوش دادند که این نشان از شکست سیاستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی است !! " این نمونه ای از این گزارشها بود ، گزارشی که بیش از هرچیز میزان شعور دست اندرکاران رسانه میلی را به نمایش گذاشت . از یکصد و چهل کشور جهان فقط هیاتهای دیپلماتیک چهل کشور در پیت که نان شبشان را محتاج ثروت ایرانیان هستند بنشینند و به صحبتهای احمدی نژاد گوش کنند و فردا هم لابد اینرا پیروزی دیگری در سیاست خارجی کشور عنوان خواهند کرد . احمدی نژاد در این سفر عکسی از " مروه الشربینی " زنی مصری که در یکی از دادگاههای آلمان به دست یک نژاد پرست کشته شد را در جیبش گذاشته بود و هر خبرنگاری از او درباره شهید ندا آقا سلطان میپرسید عکس آن زن را از جیبش خارج میکرد و میگفت : " چرا وقتی او در دادگاه کشته شد صدای رسانه های شما در نیامد ؟! "

به قلم دوست سبز اندیش امیر شکیبا


به قلم دختر متولد خرداد در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 1:54 | لینک ثابت |

اینجا ایرانه ، یه گربه 7000ساله

که زنده است تا وقتی که نفت خام داره

اینجا 4 فصله ، ولی تو دل مردمش

فقط برفِ زمستونو سرمای باده

اینجا آیینه ها تو رو به تو نشون نمیدن

ببین گربه  منا به کجا کشونده ،میگن

مردم همه تو ی رویاهاشون قدم میزنن

تقدیرو واسه همدیگه رقم می زنن

اینجا چوبه ی داره ، تنبیه ِ انحراف

واژه ی تظاهره ، معنیه احترام

اینجا آبرو سی دیه تو دست بچه اته

چیزی که دستتا بگیره دستِ حسرته

اینجا دین ِمن؛توجیه کثافت کاریه منه

تو یه مجرمیه وحکم اسارت دادی به تنت

چی دوست داری بشنوی از این بشر

خواهر روسری سرت کن که من تحریک نشم

اینجا صف اولِ نماز پست ومقامه

علم وتجربه رو از بین برده روابط

اینجا ریش بذار،یقه ببند ، کارت رو غلتکه

خنجرا  غلاف کن بشو وارد تو مهلکه

اینجا گفتن ِ حقیقت هم جواز نداره

اونقدر مشکل داری که واست حواس نزاره

اینجا بچه ی 10 ساله قمه به دسته

مرض غرب زدگیه حالا زده به نسلت

اینجا خاک اجداد منه ایرانه من

داره هرروز بازم می شه ویرانه تر

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه؟؟؟؟!!!

وقتی ستاره ای نداره تو شب هات  اره!!!!

بنویس با خون مردم بی ستاره

بنویس از جوونی که زندانا پیشه داره

بنویس عاقبت  ماها در به دریه

اینجا ایرانه گربه ی  قلب زمین

اینجا زندگی نمیکنن ،نفس می کشن

طعم خون برادرا از رو هوس می چشن

اینجا مادربزرگامون  قصه نمی گن

اخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدن

اینجا مِنتو به تلاش ترجیح میدن

سر صندلی تو مترو هم درگیر میشن

اینجا گوش های مردم شعار پرستن

به هم میگن پیدا نمی کنی تو  هارتر ازمن

آخه تفریح سالم جوونا سیگاریه

دخترا زمین زدن از روی بیکاریه

اینجا ایران  و از بالا خوشگله همین

توش که میای یه چیزایی هست مشکله ولی

اینجا جای بحثای سیاسی فقط توی تاکسیه

مهندس مملکتم پشت دخل ِ واکسیه

اینجا نابغه هامون ؛همشون بورسیه تو غربن

نخوانم برن مجبورن راهی بشن قلبن

اینجا هر کی به خودش می گیره ژست سرباز

حتی پرنده ها ندارن حس پرواز

اینجا واسه ی خودش داره هرکی قبله ای

کسی فکرتو نیست تا وقتی زنده ای

کنار هر راه راست1000 تا بیراهه هستش

اینده ای نداری چون ایران بیماره نسلش

تا بخوای بجنبی پشتیا زیرت می کنن

خیلی راحت سختیا پیرت میکنن

چشمای منه بازم میشه از غم خیس

قلما می اندازم توانی تو دستم نیست

فقط با رفتن راه می شه به جایی رسید

اینجا واسه رسیدن راهی جز رفتن نیست

اینجا خاک اجداد من ایرانه من

داره هر روز باز میشه ویران تر

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه؟؟؟!!!

وقتی ستاره ای نداره تو شب هات  اره

بنویس با خون مردم بی ستاره

بنویس از جوونی که زندانا پیشه داره

بنویس عاقبت  ما ها دربه دریه

اینجا ایرانه گربه قلب زمین

آره

اینجا ایرانه گربه ی قلب زمین


به قلم دختر متولد خرداد در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 22:27 | لینک ثابت |


مـوج سبزيم و خروش از پي بيداد كنيم   
بغـض اين حنجره را يكسره فريــــاد كنيم

چونكه ضحاك كمر بسته به خون خواري ما
پرچم كـــاوه بگيـريم و از او يـــــاد كنيم


ابر تزوير كه بگرفته كنون صورت مـــهر
همچو طوفــــان بوزيــم و رخش آزاد كنيم

وعده ي حق همه اينست كه باطل برود 
ما هم اين جان به ره رسم خــــدا داد كنيم


ما نه سـبزيم كه در فصل خزان زرد شويم   
آيت ســـبزي خود شاخـه ي شمشاد كنيم

چون حسين (ع) است چراغ ره آزادي وعشق
ما جوانـان وطــن روي به اســــتاد كنيم


ظلم اگر كــوه بـود ما  بكنيـمش  از بن  
تكيه بر عـزم خود و تيشـه ي فرهـاد كنيم

شحنه ي شهر غمين باش كه در خاطرمان 
چـهره و نام تـو را  فـتنه قلمـــــداد كنيم

هم وطـن خيـز كه ديگر نتوان بنشـستن   
بايد اين مـوج عيان را همه  امـــداد كنيم

مــا نشينيم مگر حق  خود از پس گيريم
مطلــع نهضـت خـود را مــه خرداد كنيم


مايـه فخر غــزل گشت مسافر شعرت    
مــا بـه آواز بلــندش همه فريـــــاد كنيم
 


به قلم دختر متولد خرداد در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت 2:21 | لینک ثابت |

آری ؛ غروب ماه خدا هم دیده شد

صدحیف ازین بساط که برچیده شد

در این بهار رحمت ،غفران و مغفرت

خوشبخت آن کسی است که بخشیده شد


هرکس که در دعایش یادی کند ز یاران

شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران


به قلم دختر متولد خرداد در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 2:35 | لینک ثابت

چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !


من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
- خويشتني


از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم


از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم .
من اگر برخيزم


تو اگر برخيزي
همه بر مي خيزند

بااجازه از دوستان سبزم در وبلاگ حزب الله نسل سوم


به قلم دختر متولد خرداد در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 1:23 | لینک ثابت |

انقلاب کرديم تا شاه و شاهزاده نداشته باشيم...آقا و آقازاده داريم!

 انقلاب کرديم تا ((( سياستمان ديني شود... دينمان سياسي شد))) ! 

 انقلاب کرديم تا اقتصادمان انساني شود... انسانيتمان اقتصادي شد! 

 انقلاب کرديم تا خيابان هايمان شريف شوند... شرافتمان خياباني شد! 

 انقلاب کرديم تا رنگ آزادي را ببينيم... اسارت رنگ شده را ديديم!

 انقلاب کرديم تا دردهايمان درمان شود... درد بي درمان گرفتيم


پ . ن:

کور شویم کر شویم

لیک محال است که ما خر شویم


به قلم دختر متولد خرداد در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 2:0 | لینک ثابت |

 

جان داد «ندا» تا که جهان سبز بماند
اندیشه بیدادگران سبز بماند

جان داد که تزویر و ریا رنگ ببازد
رسوایی این ددصفتان سبز بماند

رسوایی همدستی گرگان ستمکار
با دست پر از مهر شبان سبز بماند

فریاد پر از خشم رهایی و عدالت
در گوش فلک؛ گوش زمان سبز بماند

جان داد که آزادی ما زرد نگردد
فریاد حقیقت طلبان سبز بماند

ننگینی همراهی این دزد تبهکار
با قاضی و با دادستان سبز بمان


سرخی زبان ِتو ،تو را از نفس انداخت
بعد از تو ولی هر چه زبان سبز بماند

نامردی تیری که تو را نقش زمین کرد
در خاطره سرخ جهان سبز بماند

کشتی تو درختی؛ ولی
جنگل سرسبز
ای مرد تبردار بدان سبز بماند

می‌ترسی از این شاخه که با ظلم شکستی
می‌ترسی اگر جنبشمان سبز بماند


هر برگ شود تیری و بر قلب تو آید
خون تو شود آب و جهان سبز بماند۱


در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد،

حرف هیچ کس را باور نکنید.

(کتر شریعتی)

 

سوسن کشاورز وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش وقتی نوبت به سخنرانی اش شد, تحت تاثیر جو مجلس مسیر را اشتباه رفت که باعث خنده نماینده گان شد او ابتدا از پله های هیات رئیسه بالا رفت که هیات رئیسه اشاره کرد جایگاه ناطقان پایین است . این وزیر سپس از پله های جایگاه ناطقان بالا رفت ولی بدون توقف در مقابل میکروفن از پله های آن طرف پایین آمد . که در این هنگام یکی از نماینده های اصولگرا به سرعت خودش را به او رساند و به او گفت که وقتی که از پله ها بالا رفت نباید از این طرف پایین بیاید و باید در مقابل میکروفن بایستد و سخنرانی کند . که سرانجام خانم سوسن کشاورز وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش موفق شد درپشت میکروفن قرار گرفت و سخنرانی اش را انجام داد(روزنامه اعتماد نوشته بود که منم دیدم خندیدم خیلی)

به نقل از یک دوست سبز اندیش

۱-بااجازه از خوب ِ سبز اندیشم محمد


به قلم دختر متولد خرداد در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت 1:38 | لینک ثابت |

منوی اصلی

بغض های فروخورده سبزم


پیشکش به رهبر رنج دیده ی جنبش سبزمان میرحسین موسوی

to mara mifahmi man to ra mikhaham. va hamin sadetarin ghaseye yek ensan ast. to
mara mikhahi man to ra nab tarin shere zaman midanam va to ham midani ta abad dar dele man mimani


آرشیو مطالب

علاقمندی هایم

دوستان سبز اندیشم

جنبش سبز ملت ایران
سبزپویان حامی میرحسین
اکنون....سبز دلان آزاده
برای ایران سبز
وب نوشته های یک پسر سبز
یاری سبز
سبز برای همیشه
امید به فردا
راه ِ سبز
سبزیم و آزاد
به نام خاتمی
پرسه درخاک
زندگی سبز است،سبزاندیش باش
بیایید ایران رو سبز کنیم
تندیس نفرت
یکی از خس و خاشاک(طنز)
درباره ی الی (دختری سبزاندیش)
میرحسین کیست که ایران همه دیوانه اوست؟
موج سبز وبلاگ نویسان
وطنم... سبزی من از تو... آزادی تو از من
بازگشت سبز
حضرت سبز
طنز نوشته های یکی از خس و خاشاک
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم
سبز اندیشان به زیبایی رسند!

امکانات


قالب وبلاگ بلاگفا

Powered by BLOGFA